تو به من گفتي طلوع عشق را...
ساعتي مانده به صبح... به طلوعش سوگند!
من تو را هرگز نمي بخشم... صحنه را خالي مکن...
بد سرانجام است؟ عشق را باور کن...
هرچه پيش آيد خوش آيد... اين نواي دل توست...
من تو را مي فهمم... و تو خود را هرگز...
مهرباني کن ... دلم تنگ است...
لحظه ها از پي هم ميگذرند... و تو در پيچ و خم تنهايي...
عشق را باور کن...
