تبليغاتX
جرم ستاره
روز اول که چشمم به چشمت افتاد، حس کردم دارم غرق میشم، دریای نگاهت طوفانی بود...رد شدم...

روز دوم که چشمم به چشمت افتاد، دریای نگاهت بارونی بود، هنوز داشتم دست و پا میزدم اما اینبار غریقم شدی...کمی تأمل و درنگ...

روز بعد تو چشات یه چیزو دیدم...آسمونو...احساس کردم آسمون مال منه...ته قلبم لرزید... انتظار...انتظار...انتظار...شک داشتی؟ته قلبت نلرزید؟

به احساس اعتقاد نداشتی پس...باورم نکردی...به قول خودت عقلانی عمل کردی...بودم اما منو ندیدی، موندم اما باور نکردی...

سعی کردم فراموشت کنم، دیگه از کوچه پس کوچه های احساس عبور نکردم...اما...روزای بعد واقعآ غرق شدم...زندگیمو از دست دادم...نابود شدم، قطره قطره...

سراغمو نگیر...در زندانی بسر می برم به نام تیمارستان...

پ.ن: من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن     بلایی کز حبیب آید، هزارش مرحبا گفتیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:23  توسط   |