همسفر شدیم ما با هم همسفر تو جاده ی عشق
چه روزای روشنی بود اون روزای دلسپردن
بعد از اون دیگه تو کم کم مثه یه دریچه تو شب
تو خیالم پا گذاشتی اما بردی آرزومو
آرزوم تنها تو بودی اما تو باور نداشتی
رسم عاشقا که این نیست با وفا باید بمونی
اگه تو همسفر هستی همسفر تو جاده ی عشق
اما تو جز یه مسافر به خدا چیزی نبودی
نمیخوام دیگه ببینم تو خیالم پا بذاری
میدونم قشنگ نبود اما شما قشنگ بخونید!
من آماتوری بیش نیستم...
اما حتما نظر بدین...
