مادر چرا این کلمه معنی ندارد ؟من معنی این کلمه را ازپدر پرسیدم پدر گریست پس ایا مادر همان گریه است همان درد است ؟ولی با خود گفتم پس چرا غنچه مادرش را به اندازه همه ی گلبرگ هایش دوست دارد؟من به غنچه ی توی باغچه حسودیم میشود و هر روز ارزو میکنم مادر غنچه بمیرد من هرشب وقتی ناهید را کنار مادرش ماه میبینم گریه میکنم و از این لحظه ها به خدا خواهم گفت در همان دادگاهی که قولش را داده و از تو شکایت خواهم کرد مادرم.
گفته بودند مادر همان خداست در کالبدی فانی پس چرا خدای زمینی ام مرا ترک کردی در کتاب ها خواندم اغوش مادر همان بهشت است پس چرا مادر مرا به بهشتت راه ندادی ؟
هرروز خود را ملامت میکنم و از خود میپرسم چرا اغاز من پایان تو بود؟
