تبليغاتX
جرم ستاره
من تو اين پست خيلي حرفارو ميخوام بزنم...اول در جواب اينجا ايرانه " بوف كور":

وقتي كه اون شعرو خوندم اولش نااميد شدم اما بعدش كه فكر كردم ديدم نه هنوز اگه خوب نگاه كنيم ميشه مهربوني رو حس كرد. ميدوني هنوز وقتي چشمم بعضي صحنه هارو ميبينه يادم ميوفته كه هنوز چيزي به اسم عاطفه هست...چيزي به اسم مهربوني...

من بيشتر وقتا با اتوبوس ميرم كلاس...خودم ميبينم كه وقتي يه نفر كه پا به سنه سوار ميشه چقدر داوطلب پيدا ميشه تا اون مامان بزرگ يا بابابزرگ بشينه....

چند روز پيشم كه نيمه شعبان بود...كوچه گلستان 9 كه من بهش ميگم كوچه ي سيدها جشن گرفته بود...من اصلا حوصله اين جور چيزارو ندارم اما ايندفعه گفتم به خاطر دوستم محدثه كه منو دعوت كرده يه نيم ساعتي ميرم...وقتي رفتم باورت ميشه دوست نداشتم برگردم...اونجا همه با لبخند از مهمونا پذيرايي ميكردن.شايد جشن كوچيكي بود اما پر بود از صفا و مهربوني...

و اما يه مثال ديگه كه نميخواستم بگمش اما ميگم...

وقتي ياد حرفاي كسايي كه رفتن جبهه و از اون روزا ميگن مي افتم...به اين كه پسراي جوون واسه كشور و ناموسشون رفتن خط مقدم...وقتي فرمانده يه داوطلب واسه باز كردن راه ميخواد و همه دستشونو ميگيرن بالا...وقتي بهشون ميگن شما فردا زنده نيستسن و فقط يه لبخند ميزنن و ميگن جون ما كه ارزش نداره...

من كاري به مسائل سياسي و پشت پرده اش ندارم...در اين مورد به من خرده نگيريد(شما و كميل)...من تو سياست نيستم و نميخوامم كه باشم چون بحثاي سياسي اعصاب خرد كنه...هرجوري كه بوده به جهنم برام مهم نيست...

اما واقعا قبول كنيد كه ايرانيا شجاعترين مردمي هستن كه دنيا به خودش ديده...

من نميگم ايران خيلي باحاله..خيلي توپه همه چي تمومه...نه اتفاقا ميگم ايران خيلي كاستي ها داره كه بايد برطرف بشه...خيلي دوست دارم من يكي از اون كسايي باشم كه يكي ازاون كاستي هارو برطرف ميكنه...من واقعا ايرانو به هرجاي ديگه ترجيح ميدم چند ماه پيش اينجوري فكر نميكردم اما حرفاي يه نفر ديد منو عوض كرد.

در كل من نسبت به ايران حساسم غيرت دارم...دوستش دارم...

البته در خيلي از مواقع شايد حق با توئه..مثلا هونم اعدام در ملا عام يا طرح امنيت اجتماعي زوركي...

در آخرم اميدوارم ايران روز به روز بهتر بشه...وقتي اسمي از ايران برده ميشه همه ي ايرانيا با افتخار بگن ما ايراني هستيم...

دوم در جواب دعوت كميل به نوشتن چيزي به اسم مرگ و زندگي...آره ديگه...؟!

خب همونطور كه گفتم من برام زياد از اين جور اتفاقا نيفتاده...

اما فقط يه چيزو يادمه و يادم ميمونه...پنج سالم بود با مامانو بابام رفته بودم پارك الغدير رفتم بالاي اون سرسره مارپيچ بزرگا.وقتي رسيدم بالا يه پسر شر منو هل داد منم از اون بالا...من فقط بيهوش شدم همين...هيچيم نشده بود سالم سالم بودم...

هوووم...هرچي فكر كردم چيز ديگه اي يادم نيومد...اما يه خاطره تلخ هم دارم كه مربوط ميشه به مرگ يكي از عزيزترين كسم كه اونم هفت سالش بود از بين ما رفت...من خيلي بچه بودم چيز زيادي به خاطر ندارم اما اون شب من معناي واقعي و دردناك مرگو فهميدم....همين.

سوم به تقليد از آرمينا ميخوام از يه عده تشكر كنم...

اول از خود آرمينا كه چند شب چتي خوشگل باهاش داشتم و تو اون چند شب خيلي با حرفاش به من كمك كرد...واقعا ازت ممنونم آرمينا جان.

بعدشم از محدثه كه اونم دوستانه به حرفام گوش داد و كمكم كرد تا زندگي رو رنگي تر ببينم.

از نيلوفر كه خيلي براش ارزش قائلم و جاي خواهر بزرگ نداشتمو داره...نيلو جان روز قبل امتحانارو يادم نميره...از تو هم ممنون.

از كميل كه واقعا اذيتش كردم اما هيچوقت چيزي بهم نگفت...هيچوقت بي محلي نكرد و هميشه منطقي كمكم كرد و منو تحمل كرد...هميشه گفتم بازم ميگم ايل فراتلوي دوممه(ايتاليي بود:دي يعني داداشي)

فكر كنم بايد آرشم بگم...آره آرش تو هم به نوعي كمكم كردي از تو هم ممنونم...

آخ داشت يادم ميرفت...صدفو جا انداختم...خوب شد يادم افتاد وگرنه تو كل كتابام با خط خوشگلش واسم يادگاري ميذاشت :دي...نه صدف جونم تورو يادم نرفته كه چقدر هميشه به فكرم بودي و كمك روحي زيادي بهم كردي...من هميشه از تو ممنونم آبجي كوچولوي عزيزم.

و چهار:

مدال طلاي هادي ساعي همه رو خوشحال كرد...دستش درد نكنه...واقعا دور افتخارش با اون پرچم خوشگل ايران به ياد همه ميمونه...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:56  توسط   |