
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ میشود.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:32  توسط سمانه
|
پرگشود تا رسید به قلبی از ستاره های کور
آه دل به یاد آن نگاه
می رود به آن کرانه های دور
باز هم در این میان
عاشقی از آن دیار
ساقدوش عاشق نگار خود
پا به پا...
ناظر صدای یک شکستنه!
این همان خیال واقع بین من
راه و رسم عاشقی ست
پ.ن: این شعر و پارسال بیست و سه ی بهمن نوشتم. دوست ندارم شعرای قدیمی بذارم اما این و به سفارش شایسته نوشته بودم الانم به سفارش شایسته می ذارمش. قابل تو رو نداره شایی اما یادت باشه بدقولی کردی. خداحافظی از دور و من قبول ندارم. اگه هنوز نرفتی بهم بگو هنوزم قبولت دارم و دوست دارم قبل از اینکه بری ببینمت.![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:25  توسط سمانه
|
چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون وقت وصال یارم برسید
او را بستند
گفتند نگریستی نباید نگری
شب های قدر به یاد جرم ستاره ای ها هم باشید...
سلام
جواب کنکور اومد...همونی که می خواستم قبول شدم. حقوق تهران! یاسی هم عمران قبول شد. خواستم یه آپ مفصل من باب کنکور بکنم اما اصلا حالش و نداشتم. حقوق تهران فقط من قبول شدم البته اراک بعد ۴ سال دوباره قبولی حقوق تهران داد. رفیقای فابریکم حقوق بهشتی و حقوق علامه قبول شدن. مهسا هم حسابداری صنعت نفت. از هم جدا می شیم ناراحت می شم اما امیدوارم هرجا هستیم بازم جزو موفق ها باشیم مثل همیشه.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:35  توسط سمانه
|
شاخه ی بید تکان خورد
سر به زیر و آرام
با خبر از نرگس
تازیانه خورده
گلبرگ جدا شد
در تکاپو با رود
با نگاه نرگس
بیمار شد
شاخه ی بید تکان خورد
سر به زیر و آرام
با خبر از دانه
سر به زیر آورده.... نوجوانه
باد خشک و بی رحم
!سال خشکی، خشکسالی
نگران برگ ها
سبز و تازه
رحم ندارد......بی رحم
...چاره ای نیست
شاخه ی بید تکان خورد
سر به زیر و آرام
با خبر از گنجشک
باد کرده بال ها
جیک جیک سوزناک
نیمه اش پر کنده
بیقرار ، آشفته
گربه ای می آید
نرم ، آهسته
بید مجنون هنوز....سر به زیر انداخته
با خبر از عشقی...تکیه داده به بید
!عشق بازی می کند با نام لیلی
مشق هایش ناتمام از سوز سرما
!عشق بازی می کند با یاد لیلی
پ.ن: این شعری که نوشتم شعر سپیده. امیدوارم ازش خوشتون بیاد
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را...مال سهرابه خودم می دونم تقریبا همه ی شعراشم حفظم! ممنون از تذکرت خانم یا آقای سه نقطه! شعرپایینیه مال قیصره. لطف کنید پست های منو یا دقیق بخونید یا نخونید.
تولد یاسی (۶ شهریور) و عاطفه(۱۴ شهریور) و داداشم (۳۱ شهریور) و بعد بعد و پیش پیش تبریک میگم۱
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:42  توسط سمانه
|
به گمانم پلی باید ساخت
بی خبر از خورشید روبه روی پاییز
تا ابد باید زیست
من اینجا؛ تو آنجا بی تفاوت هرجا
اما؛ عاشقی باید کرد
باز همراه سکوت
صدا می پیچد عاشقی باید کرد
زندگی باز گذر کرد...خندید
زندگی باغ وجود من و توست
توی این باغ گلی باید چید
با شهامت من گلی را چیدم
با تمام عشقم من گلم بوییدم
پایداری وجودم در قامت گل
همه جا، هردم من دلخوشم
!دلخوش یاد گل باغ بهارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:59  توسط سمانه
|
خوشت بیاد خوشت نیاد از اینجا می رم
خوشت بیاد خوشت نیاد از ایران می رم
.....................خوشت بیاد خوشت نیاد
خوشم بیاد خوشم نیاد از جهانم می ری؟
!!همه چیز باید سبز بشه تا دنیا زیباتر بشه!! گویا
من الان دارم با خودکار آبی می نویسم اما باور دارم نباید همه چیز آبی بشه. بعضی چیزا سبزش خوبه، بعضی دیگه آبی باشن بهتره، بعضی ها هم به رنگ ایران که البته کمرنگ تر باشه! سفیدم کلا نباشه اعصابمون راحت تره مثل این داستان کوری! بچه های وودو آشنا هستن که؟!
واسه بقیه: تو داستان همه ی شهر کور می شن همه جا رو سفید می بینن مثل شیر! شیر!!!! خودشه..
اینم نظر من درباره ی چیزی که گذشت. آپی که در جرم ستاره جایی نداشت و ندارد اما یه کوتاهش به جایی نمی خوره
پ.ن: ما برای آنچه ایران خانه ی خوبان شود
رنج دوران برده ایم خون دل ها خورده ایم
اینم جهت اطلاع دوستان![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:55  توسط سمانه
|
اینجا اکسیژن کم است
هوا گرفته ، غلظت دوستی کم شده
هوا، هوای فراموشی ، خاموشی ست
صدا، صدای گرفته... بغض آلود و سرد است
شمیم سحر که بیاید ، روشنی کمی پیدا می شود
دقیق نمی دانم اما،
قرار است اینطور باشد
قرار است سکوت بشکند و پرپر شود
قرار است یاس های آبی صادق شوند
و در آسمان صورتی شفا دهند دل های شکسته را
قرار است
اما؛
!بدقولی هنوز می تپد
این جدیدترین شعریه که نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد
سحر و شادمهر عزیز عروسیتون مبارک
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:0  توسط سمانه
|
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه ی آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه ی رندی که این نشان چون راه گنج بر همه کس آشکارا نیست
نگرفت در تو گریه ی حافظ به هیچ رو حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:24  توسط سمانه
|
به قول یکی از دوستان خوبه آدم یه جایی رو داشته باشه که توش هر چی رو بخواد بنویسه٬
از هر چی بخواد بگه...
ما هم این وبلاگو ساختیم...موضوع؟ جز عشق تو دنیا مگه موضوعی هم هست؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:53  توسط سمانه
|