تبليغاتX
جرم ستاره
ساده، بی صدا خیال پا گذاشت تو خاطرات یک نگاه

پرگشود تا رسید به قلبی از ستاره های کور

آه دل به یاد آن نگاه

می رود به آن کرانه های دور

باز هم در این میان

عاشقی از آن دیار

ساقدوش عاشق نگار خود

پا به پا...

ناظر صدای یک شکستنه!

این همان خیال واقع بین من

راه و رسم عاشقی ست

 

پ.ن: این شعر و پارسال بیست و سه ی بهمن نوشتم. دوست ندارم شعرای قدیمی بذارم اما این و به سفارش شایسته نوشته بودم الانم به سفارش شایسته می ذارمش. قابل تو رو نداره شایی اما یادت باشه بدقولی کردی. خداحافظی از دور و من قبول ندارم. اگه هنوز نرفتی بهم بگو هنوزم قبولت دارم و دوست دارم قبل از اینکه بری ببینمت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:25  توسط سمانه  | 

حدودا ۱ هفته پیش فیلم "زندگی یا چیزی شبیه ان" رو دیدم .موضوع در مورد یه خبرنگار ( بازیگر :انجلینا جولی ) موفق بود که واسه رسیدن به هدفش خیلی تلاش کرده بود و به تمام اهدافی که داشت رسیده بود ولی ماجرای اصلی اینجاست این خانوم خبرنگار یه روز واسه تهیه گزارش پیش یه پیشگو میره و از اون در مورد نتیجه ی مسابقه فوتبال میپرسه و اون فرد یه پیشگویی کاملا درست در مورد نتیجه ی بازی میکنه اون حتی پیشگویی درستی درباره ی تگرگ و زلزله توی شهر میکنه ولی این پیشگو به خبرنگار حرفی رو میزنه که هیچ کسی دوست نداره اونو بشنوه و اون اینه که انجل تا اخر هفته ی دیگه خواهد مرد !!!!!

 شاید سخت باشه ولی واسه کسی که به تمام ارزوهای زندگیش رسیده و از هر لحاظ یه زندگی کامل داره و همه حسرت اون رو میخورن چرا خداحافظی از زندگی مشکله حتی یه هفته هم وقت خوبی تااز اخرین لحظات زندگیش لذت ببره ولی......

ولی اون در تمام این هفته از خودش این سوال رو میپرسه که ایا از زندگیش راضی بوده یا نه و با اینکه تمام زتدگیش وقف تلاش برای رسیدن به اهداف شده ایا خوشبخت هست یا نه ؟؟؟؟؟؟؟

دیگه مقدمه بسه بذارید یه کم از خودم بگم من همیشه ارزو داشتم که ۱۸ سالم باشه همیشه فکر میکردم تو این سن یه ادمه دیگه ام و شاید به همه اهدافی که می خوام برسم ولی الان ۱۸ سالمه و  به این نتیجه رسیدم که تا حالا هیچ کاری به جز درس خوندن نکردم هیچ کاری. و اگه قرار باشه تا هفته ی دیگه  هم بمیرم هیچ کاری واسه خودم نکردم تا احساس خوشبختی کنم این فیلم کاملا من رو تحت تاثیر قرار داده  چند لحظه پیش هم  با سمانه حرف میزدم تا اون رو قانع کنم که زندگی فقط یه فرصته که اگه از دست بره دیگه رفته ولی اون میگه ادم درس میخونه تا به ارزوهاش برسه ولی زندگی درس نیست زندگی زندگیه و ادم باید هر کاری کنه که از اون لذت ببره

 من نمیدونم چند نفر مثل من هستن ولی الان از شما مهمان جرم ستاره میخوام که حتما تو قسمت نظرات بنویسید که اگه بفهمید واسه یه مدت کوتاه زنده خواهید ماند چه کار میکنید ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:58  توسط یاسی  | 

یک چشم من از دوری دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون وقت وصال یارم برسید

او را بستند

گفتند نگریستی نباید نگری

شب های قدر به یاد جرم ستاره ای ها هم باشید...

 

سلام

جواب کنکور اومد...همونی که می خواستم قبول شدم. حقوق تهران! یاسی هم عمران قبول شد. خواستم یه آپ مفصل من باب کنکور بکنم اما اصلا حالش و نداشتم. حقوق تهران فقط من قبول شدم البته اراک بعد ۴ سال دوباره قبولی حقوق تهران داد. رفیقای فابریکم حقوق بهشتی و حقوق علامه قبول شدن. مهسا هم حسابداری صنعت نفت. از هم جدا می شیم ناراحت می شم اما امیدوارم هرجا هستیم بازم جزو موفق ها باشیم مثل همیشه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:35  توسط سمانه  | 

شاخه ی بید تکان خورد

سر به زیر و آرام

با خبر از نرگس

تازیانه خورده

گلبرگ جدا شد

در تکاپو با رود

با نگاه نرگس

بیمار شد

 

شاخه ی بید تکان خورد

سر به زیر و آرام

با خبر از دانه

سر به زیر آورده.... نوجوانه

باد خشک و بی رحم

!سال خشکی، خشکسالی

نگران برگ ها

سبز و تازه

رحم ندارد......بی رحم

...چاره ای نیست

 

شاخه ی بید تکان خورد

سر به زیر و آرام

با خبر از گنجشک

باد کرده بال ها

جیک جیک سوزناک

نیمه اش پر کنده

بیقرار ، آشفته

گربه ای می آید

نرم ، آهسته

 

بید مجنون هنوز....سر به زیر انداخته

با خبر از عشقی...تکیه داده به بید

!عشق بازی می کند با نام لیلی

مشق هایش ناتمام از سوز سرما

!عشق بازی می کند با یاد لیلی

 پ.ن: این شعری که نوشتم  شعر سپیده.  امیدوارم ازش خوشتون بیاد 

                              گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را...مال سهرابه خودم می دونم تقریبا همه ی شعراشم حفظم! ممنون از تذکرت خانم یا آقای سه نقطه! شعرپایینیه مال قیصره. لطف کنید پست های منو یا دقیق بخونید یا نخونید.

تولد یاسی (۶ شهریور) و عاطفه(۱۴ شهریور) و داداشم (۳۱ شهریور) و بعد بعد و پیش پیش تبریک میگم۱

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:42  توسط سمانه  | 

 

به گمانم پلی باید ساخت

بی خبر از خورشید      روبه روی پاییز

تا ابد باید زیست

من اینجا؛ تو آنجا        بی تفاوت هرجا

اما؛       عاشقی باید کرد

باز همراه سکوت

صدا می پیچد          عاشقی باید کرد

زندگی باز گذر کرد...خندید

زندگی باغ وجود من و توست

توی این باغ گلی باید چید

با شهامت              من گلی را چیدم

با تمام عشقم         من گلم بوییدم

پایداری وجودم          در قامت گل

همه جا، هردم من     دلخوشم

!دلخوش یاد گل باغ بهارم

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:59  توسط سمانه  | 

خوشت بیاد خوشت نیاد از اینجا می رم

خوشت بیاد خوشت نیاد از ایران می رم

.....................خوشت بیاد خوشت نیاد

خوشم بیاد خوشم نیاد از جهانم می ری؟

!!همه چیز باید سبز بشه تا دنیا زیباتر بشه!! گویا

من الان دارم با خودکار آبی می نویسم اما باور دارم نباید همه چیز آبی بشه. بعضی چیزا سبزش خوبه، بعضی دیگه آبی باشن بهتره، بعضی ها هم به رنگ ایران که البته کمرنگ تر باشه! سفیدم کلا نباشه اعصابمون راحت تره مثل این داستان کوری! بچه های وودو آشنا هستن که؟!

واسه بقیه: تو داستان همه ی شهر کور می شن همه جا رو سفید می بینن مثل شیر! شیر!!!! خودشه..

اینم نظر من درباره ی چیزی که گذشت. آپی که در جرم ستاره جایی نداشت و ندارد اما یه کوتاهش به جایی نمی خوره

پ.ن: ما برای آنچه ایران خانه ی خوبان شود

رنج دوران برده ایم خون دل ها خورده ایم

 

اینم جهت اطلاع دوستان

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:55  توسط سمانه  |