تبليغاتX
جرم ستاره

اینجا اکسیژن کم است

هوا گرفته ، غلظت دوستی کم شده

هوا، هوای فراموشی ، خاموشی ست

صدا، صدای گرفته... بغض آلود و سرد است

شمیم سحر که بیاید ، روشنی کمی پیدا می شود

دقیق نمی دانم اما،

قرار است اینطور باشد

قرار است سکوت بشکند و پرپر شود

قرار است یاس های آبی صادق شوند

و در آسمان صورتی شفا دهند دل های شکسته را

قرار است

اما؛

!بدقولی هنوز می تپد

 

این جدیدترین شعریه که نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد  

سحر و شادمهر عزیز عروسیتون مبارک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:0  توسط سمانه  | 

 دل بریدم از تو ای دوست
 از تو ای همراه با من
 از تو که با من بگشتی
 از تو ای کفر و گناهم
 از تو که بودی بلایم
 خسته از تو، غصه هایم
 دل نبندم بر تو دیگر
 دل نبندم بر گذارت
 تو برو از من جدا شو
 دل بکن از یار خوارت
 خسته ام، خسته تر از خاک
 که باشد زیر پایت
 دل بریدم از تو ای دوست
که مردم
 من برایت

این شعر از طرف یک دوست تقدیم به یک دوست...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:15  توسط   | 

شاید تصورش واسه خیلیا مشکل باشه.

تصور کنید... یه پسر هفت ساله به اسم هوشنگ که به زبان محلی بهش می گن هوشو مامان نداره و باباشو دیوونه ست و توی روستای سیرچ نزدیک کرمان با مامان بزرگ و بابا بزرگش بصورت خیلی فقیر زندگی می کنه. هوشو خیلی بازیگوشه شیطنت های خاص خودشو داره کلا عالمی داره واسه خودش! اما پره احساسه همه چیو درک می کنه می فهمه آرزو می کنه دنیاشو ترسیم می کنه می خنده بیشتر اوقاتم بازیگوشی می کنه.

دیروز داشتم اینجا رو می خوندم که شوهر عمه اش به خاطر کار نکرده ی هوشو میزنه تو گوشش ناراحت می شه به هیچکس نمی گه دلش می شکنه. با زبان خودش می گه: دلم شکست!

اینو که خوندم انگار دل خودم شکست. دلم می خواست اون صفحه رو پاره کنم اما یاد م افتاد مال کتابخونه ست امانته.

 

دیروز همش داشتم " شما که غریبه نیستید " از " هوشنگ مرادی کرمانی " رو می خوندم. به نظرم خیلی به درد بخوره واسه اونایی که فکر می کنن غصه دارند خیلی تنها هستند اما در واقع نیستند شایدم باشند اما اونجوری که فکر می کنند نیست.

 

ایندفعه فقط خواستم  یه کتاب معرفی کنم که هدیه شده به همه ی اونایی که ازش تاثیر می پذیرند یه جایزه هم از آلمان برده.

از همتون دعوت می کنم این کتاب و حتی ۵۰ صفحه اش رو بخونید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:52  توسط   | 

امید...طلوع و ستاره

شبی که آرام بود امشب پر از خشم و هیاهوست

خودش می دانست که آرامشش به دل می نشست

اما؛ امشب جلاد دل شده

و عاشقان راهشان را در این شب تار گم کرده اند

به درون خود پناه می برند شاید؛ مرهمی بیابند برای دل شکسته

در هوای ابری شب ناآرام

جستجوی ستاره بی فایده ست ستاره باز هم مجرم ست

و از ترس محاکمه در دل شب نهان

و عاشقان سرگردان انتظار طلوع

ستاره تنها امید ست دریچه ی یاد او

طلوع همان امید ست

اما؛

مرگ ستاره تضمینی ست

پس؛

...تغییر معنای امید حتمی ست

 

 

سلام؛

می دونم باید زودتر از این آپ می کردم اما به خاطر انتخاب رشته و درگیری ذهنی ای که واسم پیش اومد یه کم عقب افتاد البته صدف زحمت آپ کنکور و کشید و یه فستاپ واسه کنکور من تو وودو کرد که البته وظیفش بود!

رتبه ی من که مشخصه ۸۴ شدم اما رتبه ی یاسی هنوز سر به مهره...حالا قراره بعد من آپ کنه ببینیم چی می شه.

صدف جونمم تیزهوشان و نمونه قبول شده...اگه قبول نمی شد که می دونستم باهاش چیکار کنم..یعنی اتاق بی اتاق!

همون موقع بوسش کردم بهش تبریک گفتم اما اینجا هم دوباره می گم عزیز دلم مبارکه.

ساحل هم تیزهوشان قبول شده..تبریک می گم. باز این دوتا اعجوبه هم مدرسه ای میشن خدا به داد فرزانگانی ها برسه! اما واقعا مدرسه ی توپیه. کلاسای المپیاد من اونجا بودحسابی باهاش حال کردم. حیاط داره هزار در هزار کنار کوه سالن ورزشی باحال، تخته های الکترونیکی، کتابخونه ی محشر، معلمای باسواد، یه خانم خجسته فر داشته باشه کافیه!

حالا از مدرسه ی خودمون بگم..امسالم بچه ها آبروداری کردن و باز فرهنگ اول استان شد. منم بعد مهسا اول مدرسه شدم! اول کلاس شدم البته یعنی منصوره و راضیه و بیتا و مریم و نیلوفر و سپیده رو پشت سر گذاشتم.

دیگه بریم سر اصل مطلب...یه ذره از جرم ستاره انتقاد شده بود گویا که اونم به خاطر درگیری کنکور بود دیه از همه عذر می خوایم. شایدم به خاطر کم شدن احساسات صورتی بوده. به هر حال جرم ستاره از همه ی اونایی که انتقاد کردن تشکر می کنه و منتظر تشکرات متقابله!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:13  توسط   | 

این روزا حج دانشجویی زیاده، ما که دانشجو نیستیم، شاید چند ماه دیگه دانشجو شدم و رفتم حج تا  بگم لبیک اللهم لبیک...وای چه حالی می ده!

حتما الان می پرسین این حرفای من چه ربطی داره؟! بعدشم میگین: زهی خیال باطل..حالا تو دانشجو بشو ببین اسمت در میاد..اوووووه! بعدا درموردش بحرف.

نه! اون که جای خود دارد اما الان منظورم خودم نیست. داداشیم داره می ره حج. خوش به حالش. بهش گفتم که یاد منو دوستام باشه. قراره هر جا هم تو مسجد شجره گربه می بینه یاد یکی از فامیلامون کنه!

این روزا انقدر اخبار درباره آنفولانزای آ می گه که خیلی ها پشیمون شدن برن عربستان. شما دعا کنین داداشی من اصلا اذیت نشه و تو حرم عشق حسابی بهش خوش بگذره. دعا کنین خدا منم سال دیگه قابل بدونه که بدجور دلم می خواد منم دعوت کنه

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست

کفش به پا کن و ..............بیا!

این شعر از قیصر امین پوره ازش خوشم اومد گفتم بذارمش.

نه گندم و نه سیب     آدم فریب نام تو را خورد

از بی شمار نام شهیدانت

هابیل را که نام نخستین بود      دیگر این روزها به یاد نمی آو

هابیل نام دیگر من بود    

یوسف برادرم نیز     تنها به جرم نام تو     چندین هزار سال     زندانی عزیز زلیخا بود

 

از کیمیا ی نام تو     این واژه های خام     در دستهای خسته ی من     شعر می شوند

نام تو نام مجنون     نام تو بیستون     نام تو نام دیگر شیرین

نام تو هند     نام تو چین است

و شاعران عاشق     در عهد جاهلیت     ویرانه های نام تو را می گریستند

نام تو     رازی نوشته بر پر پروانه هاست     گل ها همه به نام تو مشهورند

آیینه ها از انعکاس نام تو می خندند

نامت طلسم بسم اقاقی هاست

 

نام تو چیست؟    

غوغای رودخانه ی همسایگی است

وقتی به شیب دره    سرازیر می شود

نام تو روستاست      شب ها که سقف خواب مرا     قورباغه ها     هاشور می زنند

نام تو نور     نام تو سوگند     نام تو شور     نام تو لبخند

 

لبخند     در تلفظ نامت     ضرورتی است

 

نامی برای مردن    نامی برای تا به ابد زیستن

نامی برای بی که بدانی چرا     گاهی گریستن

تاریخ عاشقان     فهرست کوچکی      از بی شمار نام شهیدان توست

پیغمبران به نام تو سوگند خورده اند

و شاعران گمنام     تنها به جرم بردن نام تو مرده اند

زیرا که نام کوچک تو     شرح هزار نام بزرگ خداست     زیرا؛

 

هزار نام خدا.................................................زیباست!

پ.ن: جواب کنکورم دو روز دیگه میاد...حتما آپ میکنیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:32  توسط   | 

ماه دیگه نمیخواد تو قاب پنجره ی ما بیاد . بارون میاد و نمی خواد شیشه ی پنجره ی ما رو خیس کنه . ماهی های توی حوض خونه ی ما دیگه هیچ وقت غذا از ما نمی خوان .دیگه یه کبوتر هم نمی خواد اینجا یه لونه بسازه . بهار میاد و نمیاد مهمونی گلهای ما ......

دیگه فردا واسمون معنی نداره همه از تبار دیروزن و امروزم همون حقه ی دیروز . کی می دونه که چرا اطلسی خونه ی ما در نمیاد ؟ کی می دونه که چه قدر میگذره از زمان سهرا ب که گفت :(زندگی رسم خوشایندیست. ) ؟ شاید اون روز که اون نماز میخوند کنار مهتاب بی خبر از ما بود !؟ نمی دونم    نمیدونم.....

دیگه اینجا همه چیز عادی شده

ما و تنهایی و تنهایی و ما ، یه عالمه غم و خستگی از عالم و غم ،یه بغل دلتنگی و یه دنیا وقت واسه گریه نمیدونم ...

شاید واسه اینه که ما ....

تقدیم به کسی که با رفتنش غم بزرگی رو جایگزین خودش توی خونه واسه مادر و خواهرش کرد

 امیرحسین جونم مطمئنم جشن دوازده سالگیتو اینبار خیلی قشنگتر پیش خدا میگیری. (دوست دارم)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:3  توسط یاسی  |