دقیق که میشوم دختری را می یابم با چشمان اشکبار منتظر نگاهی
برایم آشناست
چشمانش اشکهایش و نگاهش...
همه آشنایند...آب مظلومیتش را منعکس کرده
خیره به تو آنسوی نگاهت را می جویم
و باز هم دختری آشنا
او کیست که این همه با من آشناست؟
...
چند روزیست که خود را گم کرده ام
شاید امروز خود را در چشمانت جستجو کنم
جستجو می کنم...من همان دختر منتظرم.
"زمزمه های شب در رگهایم می روید باران پر خزه ی مستی
بر دیوار تشنه ی روحم می چکد من ستاره ی چکیده ام"
سلام
پاییز داره تموم میشه...همیشه تو راه مدرسه از کنار درختای پارک لاله رد میشم تا حالا ریختن برگای درختا رو به این صورت ندیده بودم شایدم همیشه نسبت به اونا بی تفاوت بودم اما امسال وقتی می دیدم بدون کوچکترین وزش بادی برگ درختا از شاخه ها دل می کندند و با چند تا پیچ و تاب جلوی پای رهگذران می افتادند و بعد با صدای خش خش تواضع خودشونو به حد والا می رسوندن به زیبایی طبیعت و قدرت یکتا معشوق حقیقی بیشتر ایمان آوردم.
بی تو من بر عشق نامی ننهم ساقیا در وصف تو من عاجزم
یک تجلی از تو در من می دمد هر چه رابا چشم دل من حس کنم
تو مه ده چار من در هر کجا تو بهار باور مهربانیم
تو برایم یک ترانه یک سخن از ورای هر چه را من حس کنم
تو برایم یک حقیقت در الست بر رضای تو بدان من راضیم
چند وقت پیش داشتم درباره ی خیام میخوندم و با خودم فکر میکردم که من تا حالا رباعی نگفتم که یه ربع بعدش این رباعی اومد تو ذهنم:
من نگاهم خیره به یک سرنوشت تا بیابم من دمی یک سو سرشت
او خودش بر تار و پود من نوشت در ازای بندگیش یک بهشت
البته فکر نکنم بشه اسمشو گذاشت رباعی...معلم عروضم که به عنوان رباعی قبولش نداشت اما خب همیشه گفتم من یه آماتورم و اسم خودمو نمی ذارم شاعر هنوز چیزای زیادی مونده که باید یاد بگیرم.
بعد از عمری هم یه غزل گفتم که اشکالات عروضیش یر به فلک می ذاشت(عیب وزن و غیره و ذلک) حتما روش کار می کنم و بعد از رفع اشکالاتش می ذارمش تو جرم ستاره.
خیلی ها از من میپرسن این شعرایی که میگی واسه کس خاصیه؟چند بار گفتم بازم میگم شعرای من لزوما برای فرد نوشته نشدن من اگه تو گفتن شعرای سنتی تبحر داشتم قطعا شعر سنتی می گفتم با مضامین برتر انسانی.شاید چون گفتن شعرای عاشقانه راحت تره و این شعر ها به منزله ی تمرین شعر برای من محسوب میشن.بعضی ها هم می پرسن چرا شعر میگی؟ در جواب این دوستانم باید بگم چون عاشقم.حتما بعدشم می پرسن عاشق کی...؟اینم لزوما نباید فرد باشه.من عاشق نوشتن و شعر گفتنم فقط همین!
چند وقت پیش تولد چهارده سالگی صدف جونم بود...تا الان هزار دفعه تولدشو بهش تبریک گفتم.صدف عزیزم تولدت مبارک تو قشنگی آذر رو با تولدت دو چندان کردی.
این شعرم با تمام گلای صورتی دنیا تقدیم به خواهر بی نظیرم صدف و تمام کسایی که یه ستاره تو آسمون دلشون همیشه روشنه می کنم:
امید برایم تاریک است
مسیری وجود ندارد
دست هایم سرد است
و عشقم صورتی
زمزمه می کنم
ستاره ای خواهم یافت
پلی خواهم ساخت
آتشی خواهم افروخت
و عشق صورتی ام را سیرتی خواهم کرد.
پ.ن:حتما کامنت بدین تا از حضورتون بهره ببرم و بدونم کی به جرم ستاره چشمک زده.
آپ بعدی نوبت یاسیه...یاسی بی خیال دو مین کتابو بذار کنار اون داستان خوشگلتو آپ کن...من که قبلنم گفتم صنعتی شریف غلط کنه سال دیگه سال تحصیلیشو بدون تو آغاز کنه.
راستی کتاب شعر غادة السمان با نام "زنی عاشق در میان دوات" رو حتما حتما حتما بخونید.توی کامنتاتون بظرتونو درباره ی شعراش بگید.