بهانه جویی خیال
برای من حکایتی است
حکایت شبای عشق
شبای سد شکستن و
نگاهی تازه کردن و
صدای هق هق دل و تو بغض شب شنیدن و
همه خیال...
همه یه بال... یه بال زخمی از غرور
غرور بی غروریه همون کسی که با غرور
زد و شکست شیشه ی دل و چه زود
خدا نگاه!
منم همون دختری که از میون بنده هات
همش نگاش تو آسمون به جست و جوی کهکشون
به دمدم دلش نگاه میکنه برای یک ستاره ماندنم خداخدا میکنه
وفا که نیست
جفا که نیست
بگو سزاست؟
کجا روم برای این جلای دل؟
به هر کجا که میروم همه به یاد آن خیال...
پ.ن: من بعد از حدود یک ماه دوباره یه چیزی نوشتم...اگه خوب نشده بذارید پای یک ماه دوری از قلم.
